دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1846
تعداد نوشته ها : 6
تعداد نظرات : 1
Rss
طراح قالب
GraphistThem261

آیا می دانستی که ایرانیان اولین بار نمایش های همگانی (تئاتر) را اجرا نموده اند و همان ها گریم و ساخت نقاب را در ۱۵ هزار سال پیش پایه گذارده اند!


52. آیا می دانستی که خورشید روزانه معادل صدوبیست وشش هزار میلیارد اسب بخار انرژی به زمین می‌فرستد !


53. آیا می دانستی که گرده گل هرگز فاسد نمی شود و از محدود مواد طبیعی است که تا زمان نا محدودی باقی می ماند !


54. آیا می دانستی که حس بویایی خرس تقریباً صد برابر قوی تر از انسان است!


55. آیا می دانستی که تا قرن پنجم میلادی متوسط عمر مردم اروپا از سی سال فراتر نمی‌رفت!


56. آیا می دانستی مغز فیزیکدان نابغه، آلبرت اینیشتین پانزده درصد از حجم مغز انسان عادی بزرگ تر بود!


57. آیا می دانستی تنها چیزی که در اسید حل نمی‌شود الماس است و فقط خیلی زیاد آن را از بین می‌برد!


58. آیا می دانستی که هنگام صحبت برای بیان هر کلمه هفتاد و دو ماهیچه به کار گرفته می‌شود!


59. آیا می دانستی که اگر تکثیر باکتری تا بیست و چهار ساعت ادامه یابد، توده دو تنی از یک باکتری بوجود می آید!


60. آیا می دانستی یک میلیون سیاره به اندازه زمین در خورشید جای می گیرد!


61. آیا می دانستی که خرس ها موجوداتی چپ دست هستند!


62. آیا می دانستی که هر یک لیتر بنزین معادل بیســــــــت و سه و نیم تــــــــن گیاهان مدفون شده در قرن ها پیش است!


63. آیا می دانستی که آلباتوس که یک نوع مرغ دریایی ست بلندترین بال ها را دارد. فاصله دو نوک بال های او تا دو متر می رسد و در ضمن آن ها می توانند در حال پرواز بخوابند!


64. آیا می دانستی کوه قره قوروم در هند بعد از کوه هیمالیا با تفاضل دویست و سه و هفت متر بلندترین کوه دنیا می باشد!


65. آیا می دانستی هر ساله حدود پانصد شهاب‌سنگ نسبتاً بزرگ به زمین برخورد می‌کند!


66. آیا می دانستی ۱۷ هزار نوع زنبور در جهان شناسایی شده است!


67. آیا می دانستی که بلندی شترمرغ به دو متر و نیم و وزنش به ۹۰ کیلو می رسد!


68. آیا می دانستی که لاک پشت در بین جانوران جهان، طولانی ترین عمر را دارد و ممکن است تا۱۵۰سال عمر کند!


69. آیا می دانستی که باز مهاجر، یا عقاب اردکی، تیز پروازترین پرنده است. آن ها می تواند دقیقه ای چهار تا هشت کیلومتر پرواز کنند!


70. آیا می دانستی که مرغ زرین بال کوچک ترین پرنده است. وزن نوع سرخ گلوی بالغ آن کم تر از وزن یک دو ریالی است!


71. آیا می دانستی که پروانه هرکول استرالیای که فاصله دو نوک بال های آن در حالت گسترده سی و پنج سانتی متر است، بزرگ ترین پروانه جهان است!


72. آیا می دانستی نیروی نگهدارنده در پاهای عنکبوت که تعداد آن ها هشت عدد می باشد، حتی بر روی یک سطح صاف و صیقلی به اندازه ای است که قادر است وزنی معادل صد و شصت برابر وزن خود را تحمل کند!


73. آیا می دانستی کنه که حشره ای ریز است، می تواند یک سال تمام بدون غذا زنده بماند!


74. آیا می دانستی بیش ترین سرعتی که یک جسم می تواند در اثر سقوط آزاد داشته باشد حدود ۱۲۰ مایل در ساعت است و دیگر از این سرعت تجاوز نمی کند، دلیل این امر اصطکاک هوا می باشد!


75. آیا می دانستی که حداکثر سرعت لاک پشت های غول پیکر چهار و نیم متر در دقیقه است که خرگوش این فاصله را در کمتر از نیم ثانیه می پیماید!


76. آیا می دانستی که مساحت سطح کره زمین ۵۱۵ میلیون کیلومتر مربع است. با مقایسه با مساحت وسعت ایران میتوان نتیجه گرفت که ایران ۳۲/۰ ٪ از سطح زمین را تشکیل می دهد!


77. آیا می دانستی پل خواجو در زمان سلاطین صفویه در اصفهان ساخته شده است!


78. آیا می دانستی گوش و بینی در تمام طول عمر انسان در حال رشد می باشد و بزرگ تر می شود!


79. آیا می دانستی نام پایتخت قرقیزستان بیشکک است و مساحت آن از استان کرمان کم تر است!


80. آیا می دانستی بیش از صد میلیــــــــارد کهکشان تا به اکنون در جهان شناسایی شده اند!


81. آیا می دانستی که اسب ماده سی دندان و اسب نر سی و شش دندان دارد!


82. آیا می دانستی که آب دریا بهترین ماسک زیبای پوست است، البته بخاطر منیزیم و املاح معدنی موجود در آب دریا می باشد!


83. آیا می دانستی که بیش تر سردردهای معمولی از کم نوشیدن آب می باشد !


84. آیا می دانستی کشور بلغارستان از نصف استان کرمان هم کوچک تر است!


85. آیا می دانستی اندونزی چهارمین کشور پر جمعیت دنیا بعد از چین و هند و آمریکا می باشد!


86. آیا می دانستی که بزرگ ترین سوسمارهای جهان رودخانه سرباز در سیستان و بلوچستان ایران است !


87. آیا می دانستی ایرانیان ۳ هزار سال پیش با پیل های الکتریکی بزرگ خانه های خود را روشن می کردند !


88. آیا می دانستی که ایرانی ها روزانه بطور متوسط حتی نصف استکان هم شیر نــــــمی خورند!


89. آیا می دانستی که شواهد نشان داده است که انسان از هفتاد هزار سال پیش لباس بر تن می کرده است !


90. آیا می دانستی که انسان امروزی بطور متوسط شش سال از عمرش را تلویزیون نگاه می کند و شش سالش را هم صرف غذا خوردن می کند و یک سومش را هم می خوابد!


دسته ها :
به نام ازلی ترین و ابدی ترین یگانة هستی بخش وجود ، به بیکرانه ترین آسمان که چشم آبی اوست ...

هنوز هم دوستش داشت . او عین خیالش نبود !  " چرا حالیت نیست ! دو ... ست .... دا ... رم ... ! "

واقعا نمی فهمید یا خودش را به آن راه میزد ؟ دلش تنگ بود و نفس هایش رو به اتمام بودند ... بعد از هشت ماه دوری ، خیال می کرد فراموش شده است اما زهی خیال باطل ! وقتی بعد از اینهمه دوری ، دوباره نگاهش در همان چشمان دلربا و شیرین ، گره خورد ، دیگر آنطور معصومانه نگاهش نمی کردند . آن نگاه های دوره گرد .... تمامش کن ! دوستت ندارد ! دیگر به آن موهای بلند و سیاه فام نمی نازید . این موهای کم پشت ! وای ! این تارهای سپید روی شقیقه های صورت بیست و دو ساله اش از کجا آمده و جا خوش کرده اند ؟  یک آن  ، اشک را دید که در چشمانش حلقه زده و دیگر کار تمام است ! نه ! نه ! این اشک ها هم نمی تواند معصومیت هجده سالگی اش را به او برگرداند . حداقل او اینطور فکر می کرد . چطور به آن روز افتاده بود ؟ دلش به حال او سوخت . در همان یک قدمی که از او دور شد ، او را نشناخت دیگر ... رفته بود و فراموش شده بود ... او دیگر نبود . خاطراتش هم همینطور ... او ... فراموش شده بود ... دلش به حال او سوخت ...

دسته ها :
به قول حضرت حافظ:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سمرقند و بخارا را

و صائب در جواب می گوید:
هر آن کس چیز می بخشد، ز جان خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سر و دست و تن و پا را

و شهریار در جواب می گوید:
هر آن کس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دل ها را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم تمام روح و اجزا را

و دوستی گوید:
هر آن کس چیز می بخشد، به زعم خویش می بخشد
یکی شهر و یکی جسم و یکی هم روح و اجزا را
کسی چون من ندارد هیچ در دنیا و در عقبا
نگوید حرف مفتی چون ندارد تاب اجرا را
دسته ها :
آقا ی دلم سلام ...در روز ازل ، وقتی که خدا با نوک انگشتان سحر آفرینش ، آن بارقة قدسی و اهورایی را در گل انسان دمید  ، هستی در سکوت عدم فرو رفت . نگاه رحیم خداوند ، گونه های سرد و مرتعش او را گرم کرد . حال بعد از سیاه زمستانی ، بوی بهار در دماغ آفرینش پیچیده بود . ریسمان طبیعت از تنة زندگی بالا رفت بالای بالا ... انسان لذت جستن داشت . دستانش دو مسیح خاموش بودند . اما ... افسانة شوم زندگی ، برایش فرجامی شوم تر در نظر گرفته بود . انسان تنها بود اما میخواست عشق را در دیگری پیدا کند ، او تنها بود ولی این را می دانست که دوست داشتن در روشنایی ریشه میبندد ، زیر نور سبز میشود و بالا می رود . انگارة کاشکی بر وجودش نقش بسته بود . اندیشه های دردناک تنهایی محتاج  فرصت هایی بودند تا در آن هیچ کس نباشد ... انسان نیز این را فهمیده بود و ابراهیم وار گرد کعبة آمال خویش طواف میکرد . حال کار خدا بود و بس ... تنها یکتایی که او را از تنهایی درآورد . دستانش را رو به آسمان برد و طلبید نیازش را از بی نیاز بی همتا ... حال انسان دیگر تنها نبود کسی را میخواست تا عاشق او باشد . اندوه پرمعنایی وجودش را فراگرفته بود  تا اینکه ... یافت . نزدیک شده بود به آنچه که می خواست . تازه داشت در مکتوبی از حریر سپید ، صداقت راستین حیات را پیدا می کرد . اما یک مشت انسان نماهای چهارپا که عاق آسمان آنها را همراهی می کرد ، حس حسادتشان برانگیخته شد ... چه احمقانه ! حس کردند این پیوند آسمانی مانع اعمال شیطانی شان خواهد شد . تا سرحد وجود نداشته شان ترسیده بودند از این پیوند سبز آفرینش . هریک روحی تاجرانه داشتند که آنها را در نظر طبیعت منفور میکرد . نسیم ، بیمارگونه از خمیازة غار بیرون آمد . وحشت موهومی بر اندام انسان حکومت میکرد . آن چهارپایان انسان نما ، او را از اوج بلندترین قلة عشق های بلند پایین آوردند . پایین آوردند ... آنقدر پایین که در کویر برزخ هم جایی برایش نبود . شیاطین وحشیانه می خندیدند  ... دندانهای زرد و سیاهشان توی ذوق آسمان می زد . چشمانشان برق ابلیس را داشت ، نگاهشان چرکین بود . آنها بودند که انسان را از عشق فراری دادند . پر کردند آن دنیای بهشت گونه را از رذائل و تباهی وجودشان ... آنها فراری اش دادند ... فراری اش دادند از دوست داشتن ، از وجود داشتن ... اما کاش می دانستند ... کاش می دانستند که خدا آن بالاست ! آقای دلم ! داستان من و زندگی ام ، مصداق عینی این قصة پر غصه است ! قسم به همان پنجرة فولادین و صحن متبرک و کبوتران همیشه سیرت ! به گلاب باران گنبد طلایی و ضریح مقدست ! فاش میگویم و ...  !باورم ، یاورم ، کنج دلم ، سیمای پر از نور شما را می طلبد ... شور نگاه شما را میخواهد ... روی سیاه و قطرة اشک کنج نگاه دوره گردم ، صولت قامت و گیرایی سخنان شما را گدایی می کند ...آقای دلم ! با تمام وجود بی وجودم ، می نشینم رو به آن لاجوردی بی پایان تا هرم نفسهای گرمتان بر صورتم بنشیند و من ذوب شوم در آن حلاوت و شیوایی ! با تمام وجود ... می خواهمتان ...  خدا ، حافظ شماست ، شما نیز شفاعت ما را ...                                                                           پایان ...
دسته ها :
« تعریف فرهنگ : فرهنگ شامل همه فعالیتهای انسانها و سیمای واقعی آنان است در واقع فرهنگ تمام آن ساخته ها ، اندیشه ها ، نهادها ، آداب و رسوم ، روشهای اخلاقی و مانند آنهاست که تمامیت آنها محیطی را بوجود آورده که پرداخته خود انسان است . به عبارت دیگر ، فرهنگ مجموعه کوششهای انسان است برای انطباقش با محیط و اصلاح شیوه های زندگی اش و سرانجام آنچه جامعه می آفریند و به انسان واگذار میکند ، فرهنگ نام دارد ... »کسی ، دانشمندی ، بزرگی ، نگفته است که سریال سازی از یک نوشتة چند خطی در آخرین کتاب خاک خوردة آخرین قفسة کتابخانه ، فرهنگ سازی محسوب میشود ! کسی نگفته است که اگر کشوری با تمدن ... ساله با ساختن سریالی همچون جومونگ که پر است از صحنه های جنگ و خونریزی و عشق و عاشقی های هندی تبار ! فرهنگ سازی کرده است ! کسی نگفته است که ارزش یک جامعه ، یک کشور ، یک ملت به توانایی شناساندن فرهنگش یا حتی غالب کردن آن به کشورهای دیگر است . ارزش چیزی است که مورد توجه جامعه قرار میگیرد . در واقع هر چیزی که برای نظام اجتماعی مورد نیاز محترم ، مقدس و خواستنی است .  در جذابیت آبکی جومونگ و طبع آبکی اکثریت قشر خاصی از مردم ما هیچ شکی نیست ! در اینکه مسئولان ما کوتاهی میکنند هیچ شکی نیست . اما شما واقعا فکر می کنید که امثال ابوعلی سینا ، فارابی ، و یا حتی تخیل بوجود آورندة رستم و سهراب ، به تنهایی موجب غنای فرهنگی ما شده اند ؟ یعنی امثال من ، شما و یا حتی نوه های بنده و شما ، توانایی ساختن و یا ترمیم فرهنگ خویش را ندارند ؟ اگر پاسخ شما منفی است  پس تکلیف باورها ، ارزشها ، هنجارها و نمادهای جامعة ما چه میشود ؟ اینها جزو فرهنگ ما نیستند ؟ کشوری با هفت هزار سال تمدن نباید ادعای خودشیفتگی کند ؟ به راستی سریال جذاب و زیبایی همچون « در چشم باد » از نظر شما همچون یک مستند است و آنوقت سریالی همچون جومونگ ، نماد فرهنگ ؟ در اینکه این سریال و هزاران سریال کره ای دیگر از عناصر جذاب که بیننده را با خود درگیر میکند ، بهره برده است ، هیچ شکی نیست اما ... سریالی که شما برای قیاس با این حجم کره ای انتخاب کرده اید و مرا سخت آشفته کرد ، نمونة بارز یک هنجار یا نماد است . نماد برای منی که تا بحال زندگی در آن دوران را برای خود متصور نبوده و نیستم . هیچ کس ادعا نکرده که ایرانی جماعت برای یک دنیا کافیست و بقیه فرت ! اما منی که ایرانی هستم ، نمیتوانم به فرهنگ و توانایی اش در غالب کردن آن و به خورد مردم دیگر دادنش ، غبطه بخورم . حسرت بخورم . نمونه اش را سال گذشته دیدیم . صادقانه بگویم که تا قبل از دیدن سریال « روزگار قریب » ، حتی نمیدانستم همچین کسی هم وجود خارجی داشته است شاید شما هنگام دیدن این سریال خوابتان برده که ندیده ایدش ! یا سریالی همچون « شیخ بهایی »  یا سریال « نردبام آسمان » و اینها را نمی بینید و جومونگ را چرا ! این درست که مسئولین فرهنگی ما تلاش گسترده ای برای جذاب سازی سریالهای خود نداشته اند اما همین که من و امثال من که چند صباحی بیشتر از عمرشان نمی گذرد ، با همین سریالهای به قول شما ، مستند ، با یکایک دانشمندان و بزرگان کشوری با غنای فرهنگی فروان آشناییت پیدا کرده اند ، کافی نیست ؟ جهانیان باور دارند که ما هستیم . ایرانی هست . ایران هست . باور یعنی مفاهیم کلی و مبهم دربارة جهان و ماهیت جامعه که مردم جامعه درستی آنها را به عنوان واقعیت قبول دارند ... من جومونگ نمیبینم همانطور که شما در چشم باد را نمی بینید . من به فرهنگ ایرانی و ماهیتم می نازم  شما به فرهنگ و توانایی دیگران ! اگر بگویم ، تکرار مکررات است اما میگویم که نگویند یک طرفه به قاضی رفت ، مسئولین محترم ! اینهمه ایده ، موضوع ، تم در این کشور پهناور و کهن هست که خاک می خورند تا شناسانده شوند ! ما جومونگ و امپراطور دریاها و جواهری در قصر نمی بینیم اما نشسته ایم منتظر ... منتظر یک عنایت از طرف شما تا شاید یک آن چشمتان خورد به گوشه ای از این فرهنگ تا شاید مغتنم شمرده شود و بعضی ها ، تاکید میکنم بعضی ها نگاهشان عوض شود ... به قول سهراب : چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.
واژه ها را باید شست .
واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.
چترها را باید بست.
زیر باران باید رفت.فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.
با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت.  
دسته ها :
X